|
از زندگی مشترک من و رضا یک ماه گذشت یک ماه پر از خاطره
ای کاش همه ماها قدر بودن انسان های اطرافمون رو میدونستیم و دلیل بودنشون رو درک میکردیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:23 توسط زینب و رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشيار است ................ در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه دورها آوايي است، كه مرا مي خواند |
|
RSS
|